معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩
من گمان نمیکنم که اگر ما مسأله روح را قبول نکنیم و همان روح را هم ملاک تشخص و وحدت واقعی خودمان ندانیم یا در موضوع آن عنصر سوم که آقای مهندس بیان کردهاند و سؤال کردم و هنوز جواب ندادهاند اگر همان عنصر سوم را خودآگاه ند انیم و ملاک خودآگاهی خودمان یعنی من خودمان را همان ندانیم [ بتوانیم بقای شخص را توجیه کنیم ] . درباره عنصر سوم هم توضیح ندادند که بعد تکلیف آن چه میشود ؟ آیا آن دو مرتبه به مادهای ، انرژیای ، از آن جور شکلها تبدیل میشود یا اینکه آن عنصر سوم با همان خصوصیت خودآگاهی خودش باقی میماند و دیگر به این دنیا برنمیگردد ؟ حال این را باید توضیح بدهند . به هر حال ما غیر از این فرض ، فرض دیگری برای بقای شخص نداریم . قرآن که خواسته است قیامت را تقویت کند ، مرتب مثال احیاء و اماته در دنیا را ذکر کرده است ولی اینها تشبیه است از حیثی ( که تشبیه همیشه از یک نظر است نه از جمیع جهات ) ، نمیخواهد بگوید عینا یک نوع قیامت واقعی است . آنچه در دنیا احیاء و اماته است ، تجدید مثل است نه بازگشت شخص در همین دنیا . زمین ما و گیاهانی که در این دنیاست و حیاتی که امسال هست و از بین میرود و سال دیگر تجدید میشود ، همان حیات عینا نیست ، یعنی عین آن اشخاص سال آینده به وجود نمیآیند ، مثل و شبیه آنها به وجود میآیند . آنچه در دنیا وجود دارد تجدید امثال است و به اصطلاح بقای نوعی است نه بقای شخصی و فردی که یک شیء در دنیا [ از بین برود و دوباره همان شیء عینا به وجود آید ] . آنچه در معجزات پیغمبران ذکر کردهاند که مردهها را زنده میکردند که آن نمونهای از قیامت است ما از جریانهای عادی طبیعی یک مثال هم نداریم که یک وقت یک فرد و یک شخص بمیرد و همان فرد و همان شخص در دنیا بار دیگر زنده شود .
" من " در سخن دکارت
فقط یک نکته را اینجا اضافه کنم ، بعد من اختیار صحبت را به آقایان میدهم که توضیح بدهند و آن این است که این فکر در میان بسیاری از فرنگیها و غیرفرنگیها پیدا شده است که این " من " که میگوییم یعنی مجموع همین خاطرات متسلسل ( تسلسل خاطرات ) و لذا این اشخاص به حرف دکارت از این نظر عیب گرفتهاند که